استقلال به چه قیمتی؟

باشگاه خبرنگاران جوان – انقلاب اسلامی با شعار استقلال به پیروزی رسید و در طول عمر پر فراز و نشیب خود علی رغم میل بدخواهان نگذاشته است پرچم استقلال از دست ملت ایران گرفته شود و استکبار جهانی سایه شوم سلطه ذلتبار خود را مجددا بر سر این کشور پهن کند.
استقلال اگر چه خود از ارزشمندترین دستاوردهای انقلاب اسلامی بوده است اما برای ملت ایران دستاوردساز هم بوده است. هزینههایی که ملت ایران برای برافراشتن پرچم استقلال پرداخته، در حقیقت هزینه نبوده است بلکه سرمایهگزاری برای پیشرفت و بالندگی این کشور بوده است. در آخرین شماره از این سلسله یادداشتها این موضوع را مورد بحث و بررسی قرار دادهایم.
استقلال؛ مفهومی آرمانی اما واقع بینانه
استقلال واقعی و پیشرفت واقعی تعارضی با هم ندارند. در منظومه فکری جمهوری اسلامی ایران، استقلال مفهومی دووجهی است که به طور همزمان و جداییناپذیر، هم یک ارزش هویتی عمیق و هم یک ابزار سیاستگذاری عملگرایانه است. نادیده گرفتن هر یک از این دو وجه، به درکی ناقص و کاریکاتوری از این مفهوم کلیدی منجر میشود. استقلال به عنوان یک ارزش هویتی، ریشه در تاریخ، فرهنگ و باورهای دینی مردم ایران دارد. از منظر تاریخی، حافظه جمعی ایرانیان مملو از خاطرات تلخ مداخلات بیگانگان، تحقیرهای دوران استعمار و از دست رفتن بخشهایی از سرزمین است.
مبارزات طولانی ملت، از نهضت تنباکو تا ملی شدن صنعت نفت، همگی حول محور استقلالخواهی شکل گرفتهاند. از منظر دینی نیز، این ارزش با اصل قرآنی «نفی سبیل» (وَلَنْ یَجْعَلَ اللَّهُ لِلْکَافِرِینَ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ سَبِیلًا) و آموزه عاشورایی «هیهات منا الذله» پیوندی ناگسستنی دارد. این جنبه هویتی، به استقلال معنایی فراتر از منافع مادی میبخشد و آن را به بخشی از کرامت و عزت نفس ملی تبدیل میکند.
این همان نیروی محرکهای است که به جامعه توانایی مقاومت در برابر فشارهای سخت را میدهد. اما همزمان، استقلال یک ابزار سیاستگذاری کاملاً عقلانی و پراگماتیک برای بقا و پیشرفت در نظام بیرحم بینالمللی است. در جهانی که قدرت، تعیینکننده اصلی روابط است، کشوری که از استقلال برخوردار نباشد، به زمین بازی دیگران تبدیل شده و منابع و منافع آن به راحتی توسط قدرتهای بزرگتر غارت میشود. از این منظر، استقلال ابزاری است برای حفظ تمامیت ارضی، کنترل بر منابع ملی، چانهزنی برای کسب امتیازات اقتصادی و فناورانه و داشتن حق رأی مستقل در مجامع بینالمللی.
بدون استقلال، هیچ سیاست توسعه پایداری قابل اجرا نیست و هیچ پیشرفتی هم حاصل نمیشود؛ زیرا هر لحظه ممکن است با تغییر اراده یک قدرت خارجی، تمام برنامهها متوقف شود. بنابراین، این دو وجه مکمل یکدیگرند. جنبه هویتی و آرمانی استقلال، اراده و انگیزه مقاومت را تأمین میکند و جنبه ابزاری و واقعبینانه استقلال، منطق و عقلانیت لازم برای تبدیل این اراده به سیاستهای کارآمد را فراهم میسازد.
استقلالی که صرفاً هویتی باشد، ممکن است به شعارهای احساسی و انزوای غیرمنطقی بینجامد و استقلالی که صرفاً ابزاری باشد، ممکن است در یک معامله به ظاهر سودآور، به راحتی فروخته شود. ترکیب این دو، جوهر نگاه جمهوری اسلامی به استقلال است؛ آرمانگرایی واقعبینانه.
استقلال در عینیت جامعه
ممکن است برخی سئوال کنند استقلالی که مردم آن را در زندگی روزمره حس نکنند چه فایدهای دارد؟
در پاسخ باید گفت؛ استقلال به عنوان یک مفهوم کلان سیاسی، لزوماً همیشه به احساسی ملموس و آنی در زندگی روزمره ترجمه نمیشود، چرا که بسیاری از ابعاد آن ماهیتی راهبردی داشته و مستقیماً با سرنوشت و بقای نسلهای آینده گره خورده است. تقلیل اعتبار استقلال تنها به تجربه زیسته لحظهای شهروندان، نادیده گرفتن اهداف بلندمدت تاریخی است.
این «حقیقت استقلال» دارای دو لایه است؛ لایه پنهانِ راهبردی و لایه آشکار کارآمدی. لایه اول یعنی عزت و اقتدار ملی، جنبهای است که شاید مردم تأثیر مستقیم آن را هر روز حس نکنند، اما ضامن حیات کشور است. ایستادگی در برابر سلطه، ایجاد بازدارندگی امنیتی در منطقهای پرآشوب و دستیابی به دانشهای بنیادین، ممکن است تاثیر سریعی بر رفاه امروز نگذارد، اما ستون فقراتی است که مانع فروپاشی کشور در دهههای آینده میشود.
دیدن تصاویر دستاوردهای دفاعی یا ایستادگی دیپلماتیک، شاید نانِ سفره نشود، اما به جامعه این اطمینان تاریخی را میدهد که کشورشان مستعمره نیست و سرنوشت فرزندانشان در پایتختهای بیگانه تعیین نمیشود. البته این نگاه کلان نباید بهانه ناکارآمدی شود، اما باید پذیرفت که استقلال، نوعی سرمایهگذاری بیننسلی است.
مردم زمانی استقلال را عمیقاً باور میکنند که درک کنند برخی هزینههای امروز، بیمه امنیت و هویت فرداست. رابطه مردم و حکومت در مسیر استقلالخواهی، یک میثاق تاریخی است؛ مردم هزینه میدهند نه فقط برای آسایش کنونی، بلکه برای اینکه ایران برای آیندگان، قدرتمند بماند. حس استقلال، محصول بلوغی است که در آن رفاه حال و بقای آینده توأمان دیده میشوند. البته دولت هم وظیفه تامین آسایش جامعه را برعهده دارد و این مسئولیت، یک طرفه نیست.
هزینههای استقلال بیشتر است یا فواید آن؟
استقلال، بهویژه در جوامعی که یک انقلاب را برای دستیابی به آن از سر گذراندهاند، به طور ذاتی یکی از محورهای اصلی قرارداد اجتماعی نانوشته میان ملت و حاکمیت است. این قرارداد، یک معامله دوطرفه مبتنی بر تعهدات متقابل است که مشروعیت و پایداری نظام سیاسی به پایبندی طرفین به آن بستگی دارد.
در این قرارداد اجتماعی که جمهوری اسلامی ایران بر پایه آن بنا شده، هر یک از طرفین، آوردهها و انتظارات مشخصی دارند. از یک سو مردم تعهدات و هزینههایی را متقبل میشوند. آورده اصلی مردم، مقاومت و ایستادگی است؛ یعنی صبر در برابر سختیهای ناشی از تحریمها و فشارهای خارجی، مشارکت در صحنههای کلیدی ملی مانند انتخابات و راهپیماییها برای نمایش وحدت و اقتدار و حمایت از سیاستهای کلان نظام در حوزه امنیت و دفاع. مردم در واقع، سرمایه اجتماعی و انسانی خود را برای پیشبرد پروژه استقلالخواهی به میدان میآورند و در صورت لزوم، حتی حاضر به فدا کردن جان خود در این راه هستند.
از سوی دیگر نظام نیز در برابر این فداکاری مردم، تعهدات سنگینی بر عهده دارد. در مقابلِ هزینههایی که مردم میپردازند، انتظار دارند که حاکمیت، دستاوردهای مشخصی را تحویل دهد. اولین و مهمترین دستاورد، تضمین امنیت و تمامیت ارضی است. مردم انتظار دارند در منطقهای پرآشوب، کشورشان از جنگ و تجزیه در امان باشد. دومین دستاورد، حفظ عزت و کرامت ملی است؛ یعنی مردم نمیخواهند شاهد تحقیر کشورشان در عرصه بینالمللی باشند. سومین و شاید ملموسترین دستاورد مورد انتظار، کارآمدی، پیشرفت و عدالت است. مردم توقع دارند که حاکمیت با مدیریت صحیح، مبارزه با فساد و استفاده بهینه از منابع، ثمرات استقلال را به شکل رشد اقتصادی، رفاه نسبی و کیفیت زندگی بهتر به جامعه بازگرداند.
این قرارداد زمانی دچار بحران میشود که یک طرف احساس کند به تعهدات خود عمل کرده، اما طرف مقابل کوتاهی کرده است. اگر مردم احساس کنند که هزینهها را پرداختهاند، اما دستاوردی نمیبینند، یا بدتر از آن، منافع استقلال به جای توزیع عادلانه، توسط گروهی خاص مصادره شده است، اعتمادشان به این قرارداد سست میشود. بنابراین، بازسازی و تقویت مداوم این قرارداد اجتماعی از طریق شفافیت، پاسخگویی و توزیع عادلانه هزینهها و فرصتها، شرط بقای استقلال و نظام متکی به آن است.
جنبههای سخت و نرم استقلال
استقلال به هر دو عنصر قدرت سخت و تابآوری و حکمرانی خوب نیازمند است، اما توازن و اولویت میان این دو در مراحل مختلف تکامل یک کشور مستقل، تغییر میکند. این دو را نباید در تقابل با یکدیگر، بلکه به عنوان دو بال یک پرنده برای پرواز در آسمان حاکمیت ملی دید.
قدرت سخت که عمدتاً شامل توانمندیهای نظامی و دفاعی است، شرط لازم و تضمینکننده بقا است. در نظام بینالمللی که همچنان منطق قدرت در آن حاکم است، کشوری که از توانایی دفاع از مرزها و منافع حیاتی خود برخوردار نباشد، اساساً موجودیت مستقلی نخواهد داشت که بخواهد در مورد کیفیت حکمرانی آن صحبت کند. قدرت سخت، دیواری است که از خانه حاکمیت در برابر تهاجم خارجی محافظت میکند. بدون این دیوار، خانه قابل سکونت نیست. تجربه کشورهایی که با سادهاندیشی توان دفاعی خود را تضعیف کردند و سپس مورد تهاجم قرار گرفتند، به وضوح اهمیت این موضوع را نشان میدهد.
جمهوری اسلامی با سرمایهگذاری بر توان دفاعی بومی، به یک سطح قابل قبول از بازدارندگی رسیده و این شرط لازم را محقق کرده است. با این حال، قدرت سخت به تنهایی شرط کافی برای حفظ استقلال در بلندمدت نیست. دیوارهای مستحکم یک خانه، آن را در برابر فساد و فروپاشی از درون محافظت نمیکنند. اینجاست که نقش «تابآوری و حکمرانی خوب» برجسته میشود.
تابآوری، به معنای توانایی یک سیستم سیاسی-اقتصادی برای جذب شوکهای داخلی و خارجی و بازیابی سریع خود است. این تابآوری از طریق یک اقتصاد پویا و متنوع، سرمایه اجتماعی بالا، نهادهای کارآمد و اعتماد عمومی به دست میآید. حکمرانی خوب شامل شفافیت، پاسخگویی، مبارزه با فساد و شایستهسالاری روغنی است که چرخهای این سیستم را به حرکت در میآورد. در شرایط فعلی که ایران به بازدارندگی نظامی دست یافته، میدان اصلی نبرد برای تحکیم استقلال، عرصه اقتصاد و کیفیت حکمرانی است. استقلالی پایدار خواهد بود که بتواند علاوه بر دفع تهدید خارجی، رضایت و امید را در داخل تولید کند. بنابراین، اولویت راهبردی امروز، تقویت حکمرانی و افزایش تابآوری است تا قدرت سخت ایجاد شده، بر پایههایی محکم و استوار قرار گیرد.
منبع: تسنیم