«کافه سلطان»، آشپزی که غذایش بینمک بود

«کافه سلطان» با قاببندیهای قابل قبول و فضاسازی کنترلشده آغاز میشود، اما خیلی زود در دام فقر قصه میافتد. فیلم با تأخیری محسوس وارد روایت میشود و هرچقدر به تصویر تکیه دارد، از داستانگویی فاصله میگیرد؛ نتیجه اثری است که مخاطب را بیپاسخ رها میکند.
به گزارش توسعه برند؛ «کافه سلطان» فیلمی است با قاببندیهای قابل قبول، اما تهی از قصه؛ تا جایی که هنگام خروج از سالن، یکی از دوستان رسانهای که تازه از خواب بیدار شده بود نرمنرمک و تلوتلوخوران سالن را ترک میکرد؛ تصویری که بیش از هر چیز، حالوهوای کلی فیلم را توصیف میکند.داستان درباره خانوادهای چهار نفره شامل پدر، مادر، پسر و عروس است که مالک یک کافه جادهای در مسیر جاده قدیمی هستند. با توجه به رکود کافه و نبود مشتری، سه نفر از اعضای خانواده تصمیم میگیرند برای رهایی از مشکلات، ملک را بفروشند. روایت فیلم همزمان با جنگ تحمیلی ۱۲ روزه جریان دارد.با این حال، فیلم با تأخیری حدود ۱۵ دقیقهای وارد قصه میشود و از منظر فیلمنامه و داستانپردازی، دچار ضعفی جدی است؛ ضعفی که مانع درگیر شدن مخاطب با روایت میشود و توان میخکوب کردن او را ندارد.«کافه سلطان» هرچقدر از تجربه رزاق کریمیها در قاب و تصویر بهره میبرد، به همان اندازه از فقر قصه رنج میکشد.
سیر روایت نه به نقطه اوج مشخصی میرسد و نه مخاطب را به نتیجهای روشن هدایت میکند؛ در نهایت، تماشاگر با دستانی خالی سالن را ترک میکند.البته فیلم تلاشی برای نمایش مناسبات انسانی دارد و میکوشد بدون تکیه مستقیم بر فضای جنگ، همدلی و همراهی شکلگرفته در بستر آن را به تصویر بکشد.
این تلاش تا حدی قابلقبول است، اما خود این مسیر نیز از ایراد مصون نمانده. علاوه بر ضعف بنیادین قصه، عوامل تلاش کردند که به صورت نمادین هم برخی موضوعات را به تصویر بکشند که در آن هم ناموفق بودند.
همچنین رگههایی نمادین و سیاسی در فیلم وجود دارد که بهدلیل ضعف شدید فیلمنامه، بهسادگی قابل چشمپوشیاند اصلا نیازی نیست که درباره آنها و بازیها و … نقدی صورت بگیرد. البته رگههایی هم از فیلم «کافه ترانزیت» ساخته کامبیز پرتوی هم در این اثر وجود دارد.
منبع: فارس

