گوناگون

مک‌دونالد دو لاین برای درایو ساخت؛ یکی برای تصمیم‌گرفته‌ها، یکی برای «اِمممم…»ها

مک‌دونالد به‌جای تبلیغ یک برگر یا تخفیف جدید، سراغ یکی از جهانی‌ترین لحظه‌های فست‌فود رفته است: همان مکث و تردیدی که درست جلوی دستگاه سفارش‌گیری به سراغ مشتری می‌آید. نتیجه، یک ایده ساده و تصویری است که در صفحه رسمی اینستاگرام مک‌دونالد منتشر شد و ظرف چهار روز بیش از ۸۰ هزار لایک گرفت.

به گزارش توسعه برند؛ این ایده بر پایه یک نشانه‌گذاری خیالی روی زمینِ مسیر درایو طراحی شده است؛ مسیری که به دو خط مجزا تقسیم می‌شود و هر خط نماینده یک تیپ شخصیتی مشخص است. خط اول با پیام «I’m ready» برای مشتری‌هایی است که از قبل تصمیم گرفته‌اند و دقیقاً می‌دانند چه می‌خواهند. خط دوم با جمله «Can I get uhhhhhhhh…» عملاً به گروهی اشاره می‌کند که تازه جلوی منو می‌رسند و همان لحظه شروع به بداهه‌پردازی می‌کنند.

نقطه قوت این اجرا در «این‌سایت» آن است، نه در محصول. هیچ نامی از برگرها، قیمت‌ها یا پیشنهاد فروش دیده نمی‌شود. مک‌دونالد به جای استدلال‌های کلاسیک تبلیغاتی، روی شناخت فوری یک رفتار انسانی سرمایه‌گذاری می‌کند؛ رفتاری که تقریباً همه تجربه‌اش کرده‌اند. این تغییر زاویه باعث می‌شود یک لحظه اصطکاک (فریکشن) در تجربه مشتری، به یک لحظه همدلی و شوخی مشترک با برند تبدیل شود.

از منظر مکانیک شبکه‌های اجتماعی، این پست مثل یک سؤال طراحی شده اما شکل سؤال ندارد. وقتی فقط دو گزینه شفاف می‌گذارید، مخاطب به‌طور طبیعی تحریک می‌شود خودش را در یکی از آن‌ها تعریف کند و در کامنت‌ها موضع بگیرد. همین «دوگانه‌سازی» است که به مشارکت کمک می‌کند و توضیح می‌دهد چرا حجم تعامل زیر پست بالا رفته و افراد زیادی با صراحت گفته‌اند در کدام دسته قرار می‌گیرند، حتی بعضی‌ها با افتخار «دو دل بودن مزمن» خود را پذیرفته‌اند.

در بخش مقایسه برندها، این رویکرد یک نکته جالب را هم روشن می‌کند: مک‌دونالد از طنز برای برجسته کردن تردید استفاده کرده، اما برگرکینگ در یک نمونه دیگر، مسیر متفاوتی رفته است. برگرکینگ در فنلاند به جای تردید، روی خجالت یا کم‌حرفی مشتری دست گذاشت و یک «درایو-اینِ بی‌صدا» راه انداخت تا افراد بتوانند بدون گفتن حتی یک کلمه سفارش دهند؛ پاسخی که با ویژگی فرهنگی یک جامعه کم‌حرف و محتاط هم‌راستا طراحی شده بود.

توضیحات توسعه برند: 
در برگردان این کمپین به زبان فارسی، عبارت عامیانه «…Can I get uhhhhh» که در زبان انگلیسی به عنوان یک آوای پرکننده (Filler Word) برای خریدن زمان در لحظه تردید سفارش استفاده می‌شود، به «اِمممم…» یا «من یه… چیز…» ترجمه شده است. این معادل‌سازی فرهنگی نشان می‌دهد که چگونه یک برند پیشرو می‌تواند فراتر از مرزهای زبان، روی الگوهای رفتاریِ مشترک بشری دست بگذارد. ارزش اصلی این کمپین در انتقال حس همزادپنداری است؛ جایی که مخاطب متوجه می‌شود برند نه‌تنها محصول او، بلکه رفتارهای ریز و حتی نقطه‌ضعف‌های کوچک روزمره‌اش در فرآیند خرید را به خوبی می‌شناسد و آن‌ها را به بستری برای صمیمیت و گفتگو تبدیل می‌کند.

تحلیل و بررسی سایر کمپین‌های جریان‌ساز را می‌توانید در صفحه اختصاصی کمپین‌های برندینگ دنبال کنید



منبع

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا