«بدنام» در آستانه طوفانی بزرگ

قسمت ششم بدنام جایی است که سریال بالاخره نقابش را کنار میزند و نشان میدهد تمام آن عاشقانههای قسمتهای قبل آرامش قبل طوفان بوده است.
به گزارش توسعه برند؛ اپیزودی که در افتتاحیهاش و در میانه دیالوگهای هدیه و یلدا، تمام هندسه قسمتهای آتی را فاش میکند؛ یلدا حالا دیگر صرفاً یک عاشق شکستخورده یا یک قربانی بازی مردانه نیست، بلکه تبدیل شده به طراح اصلی انتقامی حسابشده و حقوقی است.
ایده احتمالا این است؛ عقد یلدا با اسماعیل و حرام شدن ابدیاش به ابراهیم، عجب فکر بکری. یک ضربه دقیق به قلب معاملهای که ابراهیم و عماد تصور میکردند همه چیزش را کنترل کردهاند. یلدا با همان ذهن تحلیلگر و دقیق یک دستیار وکیل، انتقامش را میچیند؛ انتقامی که هم ابراهیم را از خواستهاش محروم میکند و هم عماد را در آستانه فروپاشی قرار میدهد. حالا آن مخالفان «بدنام» و قضاوتهای دمدستیشان دربارهی روابط شخصیتها چه حرفی برای گفتن دارند؟ اگر توان عذرخواهی ندارند، حداقل پیش خودشان شرمنده باشند، گاهی کمی شرمندگی برای سلامتی بد نیست!
دیالوگهای یلدا در سکانس افتتاحیه، عملاً تمام آن روایتهای غیراخلاقی را رد میکند و نشان میدهد نویسنده دقیقاً میداند چگونه باید شخصیت زن داستانش را باهوش، قانوندان و در عین حال زخمی و انتقامجو تصویر کند.
اما چیزی که قسمت ششم را از یک اپیزود صرفاً غافلگیرکننده فراتر میبرد، حجم احساس انباشتهای است که در رابطه یلدا و اسماعیل شکل گرفته است. «بدنام» در قسمتهای اخیر با وسواس عجیبی روی لحظههای عاشقانه این دو نفر وقت گذاشته؛ از سکوتهای طولانی گرفته تا ساز زدنها، نگاهها، راه رفتنها و حتی آن آرامش شکنندهای که میانشان جریان دارد. مثل سکانس قهوه خوردن در تراس و آن جمله یلدا که برای لحظهای قلب مخاطب را از جا کَند. اما درام، یک قانون قدیمی و بیرحم دارد: هرچقدر عشق عمیقتر ساخته شود، فاجعه پیش رو سهمگینتر خواهد بود. این را سابقه آثار پیشین عنقا ثابت میکند که انگار سریال آرامآرام دارد تماشاگرش را به سمت یک ویرانی عاطفی اجتنابناپذیر هدایت میکند. این حجم از پرداخت عاشقانه معمولاً بیدلیل نیست و «بدنام» هم به نظر میرسد دقیقاً در حال آماده کردن زمین برای آزمایش اصلی عشق یلدا و اسماعیل است.
محبوب شدن زوج یلدا و اسماعیل هم اتفاقی تصادفی نیست. هر داستان عاشقانهای برای اثرگذاری، نیاز به زوجی دارد که مخاطب نه فقط دوستشان داشته باشد، بلکه نگران از دست دادنشان شود. «بدنام» موفق شده این نگرانی را خلق کند. مخاطب حالا دیگر فقط دنبال ادامه قصه نیست؛ از ته دل میترسد که این دو نفر به آن سرنوشت تلخ نزدیک شوند.
در کنار همه اینها، نمیشود از نقش پررنگ موسیقی در هویت سریال حرف نزد. موسیقی در «بدنام» فقط یک عنصر تزئینی نیست؛ بخشی از روایت است. در همین قسمت اخیر آن سکانس ماشینسواری و صدای علیرضا قربانی شاهبیت کار بود. در مجموع ملودیهای حسام ناصری در خدمت ساختن یک جهان احساسی قرار گرفته است. موسیقی اینجا دقیقاً همان کاری را میکند که باید؛ احساسات پنهان شخصیتها را آشکار میکند، یعنی کاملا در خدمت متن و مخاطب قرار دارد. بسیاری از لحظههای عاشقانه سریال اگر این موسیقی را نداشتند، شاید هرگز تا این اندازه در ذهن مخاطب نمیماندند.
به هر حال قسمت ششم «بدنام» بیش از هر چیز ثابت کرد که سریال، آرام و حسابشده پیش میرود؛ بدون عجله برای شوکهای زودگذر. حالا دیگر قصه وارد نقطهای شده که عشق، قانون، انتقام و فاجعه همزمان در کنار هم قرار گرفتهاند. حس پایان این اپیزود شبیه ایستادن در آستانه یک طوفان بزرگ بود. تا چه پیش آید.
منبع: مردم سالاری

