جنگ ایران چه چیزی از راهبرد چین در خاورمیانه آشکار کرد؟

جنگ ایران تصویری متفاوت از راهبرد چین در خاورمیانه نشان داده است؛ پکن به جای ورود مستقیم به بحران، سالهاست تلاش میکند وابستگی خود به منابع و مسیرهای پرریسک منطقه را کاهش دهد تا بتواند بدون پذیرش هزینههای امنیتی، نفوذ خود را حفظ کند.
همشهری آنلاین – گروه سیاسی: جنگ ایران برای چین فقط یک بحران امنیتی در خاورمیانه نبود؛ آزمونی بود برای سنجش اینکه پکن تا چه اندازه میتواند از منافع خود در منطقه دفاع کند، بدون آنکه خود به یکی از بازیگران اصلی درگیری تبدیل شود. نتیجه این آزمون، تصویری متفاوت از نقش چین در خاورمیانه ارائه میدهد: چین در حال تبدیل شدن به قدرت مسلط امنیتی منطقه نیست، بلکه در حال ساختن ظرفیتی است که به آن اجازه میدهد در زمان بحران، هزینههای درگیری را تا حد ممکن از خود دور نگه دارد و در عین حال از بحران برای افزایش قدرت چانهزنی خود در برابر آمریکا استفاده کند.
این برداشت از جنگ ایران در تحلیل آندرهآ گیسلی، استاد سیاست بینالملل دانشگاه اکستر و رئیس بخش پژوهش چاینامد (ChinaMed)، برجسته شده است. به نوشته او، سیاست چین در خاورمیانه را نمیتوان یک «راهبرد خاورمیانهای» به معنای متعارف دانست؛ پکن تحولات منطقه را عمدتا از دریچه رقابت گستردهتر خود با آمریکا و منافع امنیتی و اقتصادی چین ارزیابی میکند.
در این چارچوب، ایران برای چین اهمیت دارد، اما نه لزوما به این دلیل که پکن میخواهد از جمهوری اسلامی به عنوان یک متحد منطقهای دفاع کند. مسئله مهمتر برای چین جلوگیری از فروپاشی ایران، حفظ حاکمیت و تمامیت ارضی آن و جلوگیری از شکلگیری بحرانی است که بتواند آمریکا را بیش از پیش در منطقه تثبیت کند.
به همین دلیل، رفتار چین در جنگ ایران ترکیبی از حمایت و احتیاط بوده است. پکن خرید نفت ایران را ادامه داده و به نوشته گیسلی احتمالا در حوزه اطلاعاتی و به شکل غیرمستقیم نظامی نیز به تهران کمک کرده است. چین همچنین در سازمان ملل در برابر برخی تلاشها برای ایجاد زمینه حقوقی جهت فشار بیشتر بر ایران ایستاده است. اما در طرف دیگر، پکن مراقب بوده که حمایت از تهران به یک رویارویی مستقیم با واشنگتن تبدیل نشود.
این رفتار یک پیام مهم دارد: چین حاضر نیست برای ایران وارد جنگ با آمریکا شود، اما حاضر هم نیست اجازه دهد ایران به طور کامل از معادله قدرت منطقه حذف شود.
ایران در این محاسبه برای چین یک «اهرم» است؛ اهرمی که وجود آن میتواند هزینههای حضور و سیاست آمریکا در خاورمیانه را افزایش دهد. از این منظر، به گفته نویسنده حتی بقای جمهوری اسلامی بدون آنکه چین مستقیما برای تغییر رفتار ایران وارد عمل شود، برای پکن ارزش ژئوپلیتیکی دارد.
چین چطور تکانههای انرژی را جذب کرد؟
سالهاست وابستگی چین به انرژی خاورمیانه یکی از مهمترین استدلالها برای توضیح احتمال ورود نظامی یا امنیتی پکن به منطقه بوده است. چین بزرگترین واردکننده نفت جهان است و بخش مهمی از نفت آن از خاورمیانه میآید. با این حال، جنگ ایران نشان داد که پکن پیش از وقوع بحران، بخش قابل توجهی از تلاش خود را صرف کاهش آسیبپذیری ناشی از همین وابستگی کرده است.
بر اساس دادههایی که در تحلیل گیسلی آمده، اگرچه حجم نفت و گاز وارداتی چین از خاورمیانه افزایش یافته، سهم خاورمیانه از کل واردات انرژی چین کاهش پیدا کرده است. دلیل آن، تنوعبخشی به منابع تامین انرژی، افزایش تولید داخلی، توسعه انرژیهای هستهای و تجدیدپذیر، افزایش بهرهوری و ایجاد ذخایر بزرگ نفتی است.
تحلیل مرکز مطالعات راهبردی و بینالمللی آمریکا نیز نشان میدهد که چین در مقایسه با برخی اقتصادهای بزرگ آسیایی آسیبپذیری کمتری در برابر اختلال در تنگه هرمز دارد. برآورد این مرکز این است که در سال ۲۰۲۵ حدود نیمی از واردات نفت خام چین از هرمز عبور میکرد، اما با درنظرگرفتن تولید داخلی چین، سهم نفت عبوری از هرمز از کل عرضه نفت چین بسیار پایینتر بود. ژاپن، کره جنوبی و تایوان وابستگی بسیار بیشتری به این مسیر داشتند.
جنگ همچنین نشان داد که ذخایر انرژی برای چین فقط یک ابزار اقتصادی نیست، بلکه بخشی از راهبرد امنیت ملی این کشور است. گزارشهای منتشرشده در ماههای پس از آغاز جنگ نشان میدهد چین توانست با استفاده از ذخایر، کاهش واردات، کاهش فعالیت پالایشگاهها و محدود کردن صادرات فرآوردههای نفتی، بخشی از شوک هرمز را جذب کند.
چتمهاوس نیز در تحلیلی در سپتامبر نوشت که چین با حدود ۱.۴ میلیارد بشکه ذخایر نفتی وارد بحران شد و توانست بخشی از کاهش واردات خلیج فارس را از منابع دیگر جبران کند. بنابراین، پکن برای مقابله با بحران مجبور نشد ناوگان نظامی خود را برای تضمین جریان نفت وارد منطقه کند؛ بلکه بخش بزرگی از پاسخ را در داخل مرزهای خود آماده کرده بود.
این نکته اهمیت زیادی دارد، زیرا تصویری متفاوت از مفهوم قدرت چین ارائه میکند. قدرت چین در خاورمیانه الزاما به معنای حضور بیشتر در خاورمیانه نیست. گاهی هرچه چین بتواند وابستگی خود به منطقه را کمتر کند، آزادی عمل بیشتری برای استفاده سیاسی از نفوذ خود در منطقه خواهد داشت.
مداخله محدود جای گسترش نفوذ
همین منطق در قبال اتباع و سرمایههای چینی نیز دیده میشود. تجربه خروج گسترده اتباع چینی از لیبی در جریان بهار عربی، پکن را متوجه کرد که گسترش اقتصادی در مناطق بیثبات، هزینههای امنیتی سنگینی دارد. چین پس از آن به جای اینکه مسئولیت امنیت تمام پروژهها و اتباع خود را مستقیما بر عهده بگیرد، ترکیبی از آمادگی محدود نظامی، همکاری با دولتهای محلی و انتقال بخشی از مسئولیت امنیت به شرکتهای چینی را دنبال کرد.
ایجاد پایگاه پشتیبانی ارتش آزادیبخش خلق چین در جیبوتی در سال ۲۰۱۷ بخشی از همین تحول بود؛ اما نقش نظامی چین در منطقه همچنان محدود باقی مانده است. پکن میخواهد توانایی مداخله محدود برای حفاظت از شهروندان و منافع خود را داشته باشد، نه اینکه مسئول تامین امنیت خاورمیانه شود.
در نتیجه، جنگ ایران یک تناقض ظاهری را آشکار کرده است: هرچه قدرت چین بیشتر میشود، لزوما تمایل آن برای ورود مستقیم به خاورمیانه بیشتر نمیشود.
چین میتواند از نفوذ اقتصادی خود در ایران استفاده کند، نفت ایران را بخرد، در شورای امنیت از مواضع خاصی حمایت کند، با عربستان و امارات روابط گسترده اقتصادی و امنیتی داشته باشد و همزمان روابط خود با آمریکا را تا حد امکان از بحران ایران جدا نگه دارد. این انعطاف شاید مهمترین ویژگی سیاست چین باشد.
چنین تعهد امنیتی میدهد؟
پکن برخلاف آمریکا الزام نمیبیند که برای اعمال نفوذ، مسئولیت امنیتی منطقه را نیز بر عهده بگیرد. حتی در برخی موارد ممکن است ترجیح دهد آمریکا همچنان بخش اصلی هزینههای امنیتی خاورمیانه را پرداخت کند. چین در چنین شرایطی میتواند از ثباتی که آمریکا ایجاد میکند بهره اقتصادی ببرد، بدون آنکه هزینه کامل تامین آن ثبات را متحمل شود.
از این منظر، جنگ ایران یک پرسش مهم را نیز درباره آینده روابط تهران و پکن ایجاد میکند. ایران برای چین مهم است، اما اهمیت آن مطلق نیست. اگر حمایت از تهران هزینه رابطه چین و آمریکا را بیش از حد افزایش دهد، پکن احتمالا عقبنشینی خواهد کرد. به عبارت دیگر، چین متحد ایران به معنای کلاسیک نیست؛ چین بیشتر به دنبال حفظ ایران به عنوان یک گزینه و اهرم در محیط رقابت قدرتهای بزرگ است.
این تفاوت برای سیاست خارجی ایران اهمیت زیادی دارد. تهران میتواند از رابطه با چین برای کاهش فشار تحریمها، فروش انرژی و ایجاد عمق دیپلماتیک استفاده کند، اما نباید انتظار داشته باشد که وابستگی متقابل اقتصادی به یک تعهد امنیتی چینی تبدیل شود.
شاید مهمترین درس جنگ ایران برای واشنگتن نیز همین باشد. تصور اینکه افزایش قدرت چین به صورت خودکار به حضور نظامی بیشتر چین در خاورمیانه منجر خواهد شد، میتواند اشتباه باشد. چین ممکن است دقیقا در جهت عکس حرکت کند: انرژی متنوعتر، ذخایر بزرگتر، وابستگی کمتر، حضور نظامی محدودتر و در نتیجه آزادی عمل بیشتر.
بنا به یک جمعبندی تحلیلی از مقاله اخیر منتشر شده در عربسنتر، پکن به جای آنکه برای کنترل خاورمیانه بجنگد، تلاش میکند نیاز خود به کنترل خاورمیانه را کاهش دهد. همین شاید یکی از مهمترین تفاوتهای مدل قدرت چین با مدل آمریکا در منطقه باشد؛ مدلی که در جنگ ایران بیش از گذشته خود را نشان داده است.

